سارا کرمانیان
افزايش جمعيت جهان و سرعت رشد آن، فقدان امكانات بهداشتي و رفاهي كافي و به خطر افتادن سلامت زنان در بارداري هاي متعدد كه همواره مورد غفلت واقع مي شد زمينه ساز ظهور درسي به نام تنظيم خانواده شدند، تا به ظاهر علاوه بر فرهنگ سازي در زمينه ي كاهش زادو ولد به مختصري آموزش هاي بهداشتي و جنسي هم بپردازد.
در واقع من بايد سخنم را با نقد بنيان و اهداف اين درس آغاز كنم و اينكه چگونه از تمام مقوله ي بهداشت باروري و آموزش هاي جنسي مي گذرد و تنها به كنترل جمعيت اكتفا مي كند. گويي سعي دارد با عذاب وجداني پنهاني به جبران الگوهاي ناصحيحي بپردازد كه در دوراني نه چندان دور به تبليغ آن پرداخته است چرا كه حافظه ي ملت ما هنوز شعارهاي ”ملت بچه دار شويد، جنگ به نيروهاي تازه نيازمند است“ كه مردم را به تقويت ”جيش اسلام“ تشويق مي كرد را از ياد نبرده است و فراموش نكرده چگونه در حالي كه انقلاب را نيمه به پايان رسانديم، جنگ را با شعار كوته بينانه ي ”نبرد تا پيروزي“ ادامه داديم و جبران تلفات انساني آن را در توليد جمعيت بيشتر جستيم. و بر كسي پوشيده نيست وقتي در جامعه اي زن را تنها به نقش ”مادر“ ببينند- موجودي كه حتي در قبال همسر خود نيز پاره اي وظايف مادرانه دارد- چه انتظاري از زن مي توان داشت جز اينكه براي اثبات هست بودن خويش بچه بزايد و بچه بزرگ كند؟! چگونه مي توان انتظار داشت مادامي كه اين تنافضات برطرف و زير ساخت ها اصلاح نشده اند و مادامي كه زن هنوز جنس دوم اين شطرج پوسيده، روبناي اين بازي زيبا و روشنفكر مآبانه شود؟! و تمام اين اقدامات بي پايه جز فرافكني و سلب مسئوليت از خطاهاي مرتكب شده و در حال ارتكاب و ژست تجدد در برابر رسانه هاي داخلي و خارجي و فراتر از همه ي اين ها تلاش براي كنترل سلول هاي اين جامعه ي سرمايه مدار –يعني خانواده- چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟!
ليكن از آنجا كه اين نقد متوجه اهداف درس نيست در ادامه بحث خود را به چارچوب اين درس و بررسي موفقيت يا عدم موفقيت آن بر اساس اهداف فعلي معطوف مي كنم.
مطابق برنامه ي وزارت بهداشت هر درس داراي اهداف مشخص و معيني است. براساس اين برنامه استاد تنها تا 10 درصد حق تغيير اهداف درس مزبور را دارد. هدف درس تنظيم خانواده به اختصار ”آشنا كردن دانشجويان، كه در سنين باروري قرار دارند با مشكلات افزايش جمعيت و روش هاي جلوگيري از آن است كه در كنار اين هدف مقدار كمي هم به بهداشب باروري مي پردازد.“
كلمه ي اول اين جمله يعني ”آشنا كردن“ بايد به معناي آموزش يك سري واقعيات تجربي و علمي باشد. واقعياتي بدون دخول عوامل غير علمي مثل عرف يا دين. حال آنكه بسياري از اساتيد مربوطه مسئله ي كنترل جمعيت را از ديدگاه اسلام بررسي مي كنند و رعايت خط قرمز هاي واهي را در بيان مطالب علمي از ياد نمي برند.
عبارت بعدي يعني ”دانشجويان، كه در سنين باروري قراردارند“ اساساً عبارتي است كه بخشي از آن ناقض بخش ديگر است. در جامعه اي كه سن ازدواج براي دختر 15 سال است چگونه مي توان اظهارداشت اين دانشجو است كه در سن بارداري قرار دارد؟! همواره شاهد مواردي بوده ايم كه به دليل ازدواج هاي زود هنگام و عدم آشنايي زوجين با آموزش هاي جنسي صدمات جبران ناپذيري به زنان وارد شده است. به عبارت بهتر اگر مسئولان در قبال صدمات ناشي از روابط نامشروع كه بسياري از آنان حتي در دوران دبيرستان اتفاق مي افتند مسئوليتي احساس نمي كنند، دست كم بهتر است در قبال آن دسته افرادي كه به دانشگاه راه نمي يابند و يا افرادي كه عمدتا به دليل فقر مالي و فرهنگي در سنين پايين ازدواج مي كنند مسئوليتي احساس كرده و در نظر داشته باشند كه زمان ارائه ي اين درس چه ميزان دير هنگام است. بنا نهادن محور اين درس بر روي جمعيت، كلي سازي ديگري است براي درسي تا اين حد كاربردي كه بايد از مشكلات جمعيتي تنها به مقدمه اي براي تبيين چرايي آموزش مطالب بعدي مدد جويد. شايد اشاره به اين نكته جالب باشد كه درس تنظيم خانواده براي زير گروه هاي علوم تجربي 2 تا 3 واحد و براي ساير رشته ها تنها 1 واحد ارائه مي شود حال آنكه به ادعاي اساتيد اين درس علي رغم تخصصي بودن اين درس براي دانشجويان رشته هاي تجربي عموماً مطالب فاقد وجه جديد بوده و اغلب مطالب براي ايشان تكراري مي باشد. اما براي دانشجوياني كه انتظارشان از اين درس آموزش مهارت است كلي كردن موضوع تا حد جمعيت و باز هم مسئول نشان دادن ايشان در قبال جامعه – بي آنكه احساس كنند جامعه مسئوليتي را در قبال آنان پذيرفته است- جز فرافكني بيشتر چه سودي دارد؟!
و در كنار همه ي اين ها اندك زماني است كه به بهداشت باروري اختصاص دارد. اين مسئله پرسش ديرينه ي سهم زن چيست را باز هم پر رنگ تر مي كند . گويي آنچه در پروسه ي باروري اهميت دارد نه خواست زن از يك رابطه ي جنسي و نه بهداشت و سلامتي او كه تنها مناسبات جامعه است و بس. در يك دوره او موظف است بزايد، چرا كه جامعه به نيرو احتياج دارد و امروز او حق ندارد بزايد. چرا كه جمعيت جهان در حال انفجار است. هنوز اين مسئله تابويي دست نخورده است كه سهم زن از يك رابطه ”رضايت توام با امنيت“ است. رضايتي كه نه تنها در جامعه ي ما -به لطف اصل تمكين- كه در تمام مختصات جهان سرمايه مدار -به لطف نظام مرد سالاري- از او سلب مي شود و امنيتي كه جاي خود را تنها به -بايد ها- سپرده است.
آمارها گوياي آند كه درصد بالايي از طلاق ها به دليل عدم رضايت زوجين از رابطه ي جنسي است حال آنكه مسئولين! راه حل را تنها در وادار كردن زن به پذيرش وضع موجود از راه تنگ تر كردن حدود حقوق او در قانون مي بينند و نمي خواهند باور كنند هنوز هستند بسياري دانشجوياني كه اين درس را هم گذرانده اند ولي با آناتومي خود نيز به درستي آشنا نيستند و نمي دانند بيشمارند زناني كه از بيماري هاي مقاربتي رنج مي برند و جامعه ي سركوب گر حتي شهامت بيان دردهايشان را نيز از آن ها سلب كرده است و بيشمارترند زناني كه از رابطه ي خود هيچ رضايتي ندارند اما هرگونه اعتراض آنها با انگ بيشرمي روبه رو مي شود. و همه ي اين ها دلايل محكمی بر ناكارآمدي اين درس و سياست هاي ديگري از اين دست است. چرا كه آنچه در جامعه فرصت هرگونه عمل عقلاني را از فرد سلب می كند حكومت، تابوها و تابو سازي هاي پي در پي از سوي حكومت است كه اگر چه هر روز بيشتر راه به جايي مي برند، ليكن اثر خود را حتي در محيط آكادميك دانشگاه نيز به جا مي گذارند كه از آن جمله مي توان به تشكيل كلاس اين درس براي هر جنس به صورت جدا اشاره كرد كه اگر چه به اين بهانه كه دانشجويان از پرسيدن سوال هاي خود ابايي نداشته باشند انجام مي پذيرد، ليكن اين پرسش مطرح مي شود كه چگونه دانشجويان سوال خود را مي پرسند، وقتي بسياري از آنان بعد از اين درس بديهي ترين مسائل آموزش هاي جنسي را نمي دانند و حتي با آناتومي بدن خود نيز نا آشنا هستند؟ از سوي ديگر اين جداسازي بهانه اي شده است تا به هر گروه تنها روش هاي جلوگيري از بارداري مربوط به آن جنس آموخته شود!!!
و فراتر از همه ي اين ها اگر نيك بنگريم مي بينيم در دوراني كه از تمام دروس ارائه شده در دانشگاه ها جز قابي بدون عكس باقي نمانده است و نيز ابعاد وسيع رسانه نيز آموزش را به افسانه اي بدل كرده است، بايد از اين چند ساعت درس صرف نظر كرد و به رسانه بازگشت. آنجا كه سهم زن از جامعه در فيلتر كردن نام او خلاصه مي شود!


