تبليغاتX
برابری - برابری
مایا آنجلو

وانمود می کنی مرا سایه ای گریزان می بینی
از ورای پنجره ای با شیشه های مات؛
اگرچه ساعت ها بی پروا در برابر نگاهت بایستم
و قدم از قدم بر ندارم.

اعتراف می کنی مرا به سختی می شنوی
همچون نجوایی از دوردست ها
اگرچه تپش های دلشکسته ی قلبم، یکنواخت و رسا
آهنگ دلخسته ی روحم را بنوازند.

برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.

ما، من و تو، گذشته ای بس اندوهبار را  سپری کرده ایم
ما، من و تو، از تاریخ تاریک خود شرمساریم
اما من در جاده ی آینده رهسپارم
و تو همچنان در جاده ی گذشته راه می پویی.

برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.

چشم بند سیاهت را بردار
و گوش هایت را از پنبه های انبوهی که در آن ها فرو کرده ای برهان!
آنگاه اعتراف کن صدای فریادم را شنیده ای
و اشک هایم را بر گونه هایم دیده ای.

جاری  پرخروش خون در رگ هایم را بشنو
و به تپش های دلشکسته قلبم گوش فرادار
که چگونه در شبان و روزان بی انتها با صدایی یکنواخت و رسا
آهنگ غمبار روحم را می نوازند.

برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.
برابری! و آنگاه من آزاد خواهم شد.