تبليغاتX
برابری - زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است
غادة السلمان
 

در خانه زن شرقی
الفبا می میرد
در قربانگاه روزمرگی های حقیر ...

آیا ظرف های نقره ای را
برق انداخته ای
به جای حروف الفبا ؟

آیا فرش ها و پشتی ها را گردگیری کرده ای
و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را 
غبارآلود کنند؟

مهمانان کی می آیند؟
با عجله به مرغدانی برو
درون بیهودگی

آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای
روی اجاق
و حروفت را خرد کرده ای ؟

آیا آن پیراهن مخملت را می پوشی
همان لباس دیوانه ها را؟
آیا برای نقاب های کارناوال
تملق می گویی؟

آیا کفش های مهمانان را
با مرکب قلمت
رنگین خواهی کرد
و خون استعدادت را بیرون کشیده ای
در شبی که آن ها در آستانه ترساندنت
گربه را در حجله کشتند؟
آنجا مقبره ای است
به نام روزمرگی
که در آن حروف الفبای زن شرقی
دفن می شود
-مانند بدنه ماشین های درهم شکسته زنگ زده-
که همواره رویای باد و دوردست ها و شهوت افق را
می بیند ...

هرشب، قصه می گویم
برای پنجره ای در افق فلزی مقبره
آرام از آن بالا می روم
و گریزان، به جنگل می جهم
تا بالهایم را بگسترانم
پیش از آنکه زنگار و بید  آن ها را بخورند
و با جغد دهشت
به سرزمین رازها پرواز می کنم
به دور از مقبره های حروف
در دهلیزهای قربانگاه غم های  شرقی ...